رنج در برابر خدایان
چندین ماهی هست که رنج و شرور گزاف گریبان ایران و ایرانی رو گرفته و به گوشهی دیوار چسبونده و زیر بار مشت و لگد گرفته. چه از گلولههایی که از زمین هموطنانمون رو مثل برگ خزان ریختن، چه موشکهایی که از آسمان جان پاک کودکانمون رو گرفتن. شاید حجم بیعدالتی و بیهودگی این وضعیت که به نظر دستاوردی هم نداشت (که اگر داشت هم به تلف شدن جان کودکان بیگناه نمیارزید) ما رو دچار بحرانهایی از جنس احساس بیپناهی در گیتی، یا احساس خشم از نیروهای ماوراییای که بخشی از ما بهش باورمندن، بکنه. شاید بخشی از خداباورها این مدت احساس کرده باشن که به خدایی ناتوان ایمان داشتن یا شاید بخشی دیگر از ما به فکر به اینکه صلاحی در کار هست روان خود رو التیام داده باشن. احتمالا بخشی از ما که خداناباور هستن هم از شدت رنج، تمایل به باورمندی به خدایی که بتونه ما را از این وضعیت جهنمی خارج کند پیدا کرده باشن. ...